داستانهای دنباله دار
24 اسفند 1395 توسط محبوبه مقدس
چادرم افتخار من است به میدان اصلی شهر رسیدم برای عبور از عرض خیابان که چراغ قرمز هم ندارد باید از خط کشی عابر پیاده رد می شدم ناگهان ماشین مشکی خارجی برایم ایستاد تا عبور کنم راننده خانم سی و هفت یا هشت ساله ای بود با موهای مش کرده و آرایش غلیظ و… بیشتر »